تبليغاتX
★๑۩۞۩๑ گوناگون ๑۩۞۩๑★
★๑۩۞۩๑ گوناگون ๑۩۞۩๑★
جورواجور
::درباره وبلاگ ::

گوناگون

::نویسنده وبلاگ::
::آمار و امکانات دیگر ::
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin





-
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385

دختر ها و پسر ها چگونه نیمرو درست می کنند

دخترها

توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه
ميريزن

چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها

توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره

 پيداش ميكنن ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه

 همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره ماهيتابه رو ميشورن

 (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه

 پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط

 چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

...............................................................................................................................

فرهنگ ایرانی

جوانان امروز چقدر از آداب ، رسوم و فرهنگ

اصیل ایرانی و اسلامی خبر دارند ؟ همه می دانیم که

این مساله بزرگترین نقطه ضعف نسل جوان ماست .

هیچ می دانید در ایران باستان و صدر اسلام ، هر

روز از ماه اسمی جداگانه داشت ؟

روز اول : اورمزد = تلفظ ساده اهورامزدا

روز دوم : بهمن = اندیشه نیک

روز سوم : اردیبهشت = بهترین راستی و پاکی

روز چهارم : شهریور = شهریاری نیرومند

روز پنجم : سپندارمد = فروتنی و مهر پاک

روز ششم : خورداد = تندرستی و راستی

روز هفتم : ُامرداد = بی مرگی ، جاودانگی

روز هشتم : دی بآذر= آفریدگار

روز نهم : آذر = آتش ، فروغ

روز دهم : آبان = آب ها ، هنگام آب

روز یازدهم : خیر«خور» = آفتاب ، خورشید

روز دوازدهم : ماه = ماه

روز سیزدهم : تیر = ستاره تیر ، ستاره باران

روز چهاردهم : گوش = جهان، هستی

روز پانزدهم : دی بمهر = آفریدگار

روز شانزدهم :مهر = دوستی ، پیمان

روز هفدهم : سروش = فرمانبردار

روز هجدهم : رشن = داد گری

روز نوزدهم : فروردین = فروهر ، نیروی پیشرفت

روز بیستم : ورهرام = پیروزی

روز بیست و یکم : رام = رامش ، شادمانی

روز بیست و دوم : باد = باد

روز بیست و سوم : دی بدین = آفریدگار

روز بیست و چهارم : دین = بینش درونی (وجدان)

روز بیست و پنجم : اُرداشی = خوشبختی

روز بیست و ششم : اشتاد = راستی

روز بیست و هفتم : آسمان = آسمان

روز بیست و هشتم : زامیاد = زمین

روز بیست و نهم : مانتره سپند = گفتار پاک

روز سی ام : انارم = فروغ و نور بی پایان

    ........................................

 درجنگ تیر و مرداد ، همیشه شهریور برنده میشود

ومهرهرگز به آبان نمی رسد ، درست مثل من و تو

 

مثل خواهر

گفتی دوستت دارم ، اما مثل خواهر حالا که

خواهرت شدم ، بیا و برادری کن و نذار دیگه عاشق

کسی بشم !

 

دیالوگ

 

مرگ از زندگی پرسید : چرا همه از من می ترسند

و برعکس عاشق تو هستند ، در حالی که من همیشه

هستم و یکسانم اما تو از دردی و سر سازگاری

نداری ؟ زندگی گفت : به خاطر حقیقتی که در تو نهفته

است و دروغ های بزرگی که در من است .

معنی عشق

می گن عشق یعنی فرو ریختن دل به محض

نگاه و تپش تند قلب و بالا نیامدن نفس . من

می گم زندگی یعنی وفاداری ، یعنی محبت ، یعنی

از خود گذشتن برای همسرت ، یعنی بهش دروغ

نگی و عاشقش باشی و نذاری عاشقت بشه .

می دانی

می دانی عشق چیست ؟ آنچه از چشم تو تا عمق

وجودم جاریست. درد می دانی چیست ؟ آنچه از عشق

تو در سینه تنگم باقیست .

 

......................................................................................................................

 

 

تو بامنی ، هر جا برم مهر تو بند جونمه

 

عشقت نمی ره از سرم ، تو پوست و استخونمه

 

.....................................................................................................................

 

 

به سینه دست رد نزن ، به بختمون لگد نزن

 

نگو به هم نمی رسیم ، اینقد نفوس بد نزن

 

.....................................................................................................................

 

قناعت

بسه دیگه غزل شدن ، بسه دیگه ترانگی

باشی نباشی بعد از این ادامه داره زندگی

نوبتی هم باشه دیگه وقت تلافی کردنه

با تو مث عروسک یه بچه بازی کردنه

دیگه فراموشم شدی یه ذره دوس ندارمت

منو کنار گذاشتیو می خوام کنار بذارمت

این همه عمروالکی دلم واست غصه می خورد

واسه تو عاشقی می کرد واست چقدر گل می آورد

بسه دیگه منم می خوام خاطره ها تو پک کنم

از تو برام هر چی که هست جایی تو باغچه خاک کنم

بسه دیگه تحمل عذاب و ترس و اضطراب

دیگه قناعت می کنم به دیدن تو توی خواب

 

 

مجله ی اتفاق نو شماره ی 33

سال دوم نیمه دوم دی 84

 

 

 

 

Posted by محسن at 23:25 |
Link To This Post ID 9 | Topic :

::منوی وبلاگ ::
صفحه نخست
پست الکترونيک
خانگي سازی
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها

::موضوعات::

HOME | RSS | +Add | Them | Contacts US

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by loveblog.blogfa.com

Design This Web By IranSohrab.IR